اینجا میدان مدرس، بیستم آذرماه 1404، حوالیِ حرم مطهر «عبدالعظیم حسنی علیهالسلام» جایی که در کنار زندگی شهری و هویت مذهبی، محلی بود برای استراحتگاه زائران سیدالکریم.
کمپین بینالمللی «Who is Imam Mahdi» به دلیلِ حقِ وصفناشدنی و جبرانناپذیری که حضرت عبدالعظیم بر گردنش داشت؛ غرفههای خود را در همسایگیِ این “پایگاه آخرالزمانی” برپا کرد. ما متعهدانه آمده بودیم تا بیوقفه و خستگیناپذیر غبار کوچکی از حقِ پدرانهی سیدالکریم را جبران کنیم. چشم در چشم زائرانش میانداختیم و با شناختی که از مشکلات و دغدغههایشان داشتیم، استندهای کارتی و دیگر غرفهها را به آنها معرفی میکردیم. مخاطبان ما میآمدند، پذیرایی مختصری میشدند و لحظاتی و شاید حتی ساعاتی با ما در مسیر «ساخت آینده» همراه میشدند.
از شرایط پرچالش آخرالزمان و گذرِ به سلامت از آن تا دسترسی رایگان به کارگاههای آموزشی و نحوهی مراقبت از بعد انسانیِ وجود که بزرگترین ودیعه الهی در جانِ ما و مخاطبانِمان بود میگفتیم و یادآور میشدیم که در دنیای بیدار شده از خواب و ایستاده در مقابل ظلمِ و استکبار جهانی باید نقشِ خودمان را با سرعت پیدا کنیم.
آمده بودیم که ده روز بمانیم و در سرمای برفیِ آذرماه، عاشقانه جوانههای “تمدن نوین اسلامی” را در دلِ مخاطبانمان بکاریم؛ جوانههایی که سبزشدنشان گرمای قلوب را میطلبید، و نه زمین را؛ اما میزبانِ ما کریم بود و ماندمان کمی طولانیتر شد.
ما میدانستیم ماندن در رکابِ امام و ادامهی فعالیت در کمپین؛ بدون احترام به حضورِ مخاطب، مثل درختیست بدون برگ؛ قد کشیده، بلند، آبخورده، اما خشک و بیثمر. پس تا دستانی برای «شناخت و همراهیِ امام» بلند بود، ما ماندیم و ماندیم.